از سال نود یه جمعه دیگه باقی مونده ! یه سال و این همه جمعه و باز هم انتظار . . . و انتظار
این همه غزل گفتم ! آن همه دعا . . .
با دلتنگیام چی کار کنم ؟
دیگه آجرای دیوارای جمکران هم میشناسنم.
آقا میشه ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟
یه مرد و یه تیکه کاغذ که یه آدرس روشه !
دنبال پلاک 13 میگرده !
هنوز منتظرم . . . . .
آبی چشمان تو یک اتفاق ساده بود اتفاقی آسمانی در زمین افتاده بود
قبله ای شد چشم تو اما به رنگ خون دل گریه هایم نذر طولانی ترین سجاده بود
آدم از چشم حوا شرمی به رنگ سیب داشت دل به عرفانی ترین کفر زمینی داده بود
چشمهایم در غبار انتظارت گم شده همنفس تا انتهای پیچ و تاب جاده بود
با ردیف "هست" باید می سرودم چشم تو
انتخاب قافیه اما چه فوق العاده بود
نشسته ام به امیدی که شاه زیبایی بیاید از ره و برهاندم ز تنهایی
تمام هفته به امید شنبه ای آزاد کنیسه ها و من و جام زرد صهبایی
مسیح مریم یکشنبه ها به ناقوست بیا که خسته ام از انتظار ترسایی
دوشنبه ها همه مستند شاعران گویی که رودکی بسراید به سبک نیمایی
سه شنبه ها من و این جام از تهی لبریز و چارشنبه که هستم به اوج شیدایی
دلم گرفته ازین پنجشنبه های غریب بگو که می رسد آن جمعه ای که می آیی
دلم از سایه خود هم نترسید وفا کرد و وفا کرد و جفا دید
میان خون خود غلتید و جان داد ولی از قاتل خود هم نرنجید
الهی بشکند دست نگاهت مرا در سایه مردم نمی دید
دلم را می تکانم باز باران غرور جنگل و احساس خورشید
من و پیمانه و شهریور و تب و پیمانی که باید کرد تجدید
حراج فصل و من باران فروشم بیایید این طرف بازار تردید
لحظه هایم مست خوناب غزل
شعرهایم جرعه ی ناب غزل
از دلم زخمی ترین دفتر بپرس
وزن بارانی ترین خواب غزل
طرحی از داغ جنونم در دل است
رنگ نیلوهای مرداب غزل
شیشه ی احساسم از حیرت شکست
مانده عکسی کهنه در قاب غزل
آسمانم را بیا باور بکن
ماه من ! مهسای مهتاب غزل
بیت بیت شعر من با یاد تو
می پرد تا بام پایاب غزل